تبليغاتX
صدای آروم قلبم
صدای آروم قلبم
به نام آنکه تنهاست و قسم به تنهائيش ماازاو تنهاتریم
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط علی |
خدایـــا !!!
به بزرگیـــــت قســـم.....
توعکس های دست جمعی,....
جای هیچ مـــــادری رو خــالی نذار...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط علی |
قدم بزن در خاطرات من

چه یافتی؟

تو ، تو ، تو ، تو

تمام خاطراتم را احاطه کردی!

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 توسط علی |

دشمن تر از هر دشمنی ،


وقتی دورویانه ...


گهی به نعل میزنی ، گهی به میخ !!!


یک روز دستت رو میشود ...


و تومیمانی و تمام لحظه های تار تنهایی !!!


خشنود نباش از پیروزیهایت ...


آخر بازی یک بازنده میماند ...


آنهم تــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــویی !!!

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط علی |
به
تو گفتم دوستت دارم.
کهکهشان
پیغام دوباره ای برای زمین فرستاد
تا اختر شناسان
دوباره با تلسکوپ هایشان ازدواج کنند

به تو
گفتم دوستت دارم.
اما
نه همچون کودکی به مادر

همچون آخرین
سربازی که از جنگی خونین جان به در برده
و با تیری فرو رفته بر کمرش
خبر شکست را به پادشاه می رساند
و
زانو زده جان می سپارد.
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط علی |
خدایا خسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسته ام خسته میفهمی اینو اینجا نوشته شاید اگه حوصله وب گردی داشتی چرخکی تو وب ها زدی اینو ببینی و بیای حرف دلم رو گوش کنی مردم دیگه اینقدر صدات کردم و فایده نداشت شاید من لالم یا تو گوشات سنگین شده بذار نوشتن  رو امتحان کنیم چطوره منتظرررررررررررررررررررررررررررررررررررررم زود بیا دیگه دارم از دغ میمیرم 0

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط علی |

و مراآنقدر آزردی ..که خودم کوچ کنم از شهرت ..

بکنم دل ز دل چون سنگت ..
تو خیالت راحت ..می روم از قلبت ..

میشوم دورترین خاطره در شب هایت
تو به من می خندی ..و به خود می گویی:باز می آید و می سوزد از این عشق

ولی ..
بر نمی گردم نه!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد ..

عشق زیباست و حرمت دارد ..
تو بمان ..

دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت

سرد و بی روح شده است ..
سخت بیمار شده است ..تو بمان در شهرت
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط علی |
خيابان ها

از پرسه هاى بيهوده ى من

خسته شده اند...

و دستمال ها

از گريه هاى گاه و بيگاه من

به ستوه آمده اند...

آينه هم

از تلخى نگاهم

شكست...


اما تو چرا از ناله هاى دلتنگى من

دلت هنوز هم سنگ است؟؟؟؟


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط علی |
تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست

اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري

اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري

آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس

تو دوره ي شبابم تو اومدي به خوابم
گفتي نياز من باش ترانه ساز من باش
يه روزي راستي راستي همون شدم که خواستي
شدي تو سرنوشتم براي تو نوشتم
خسته ي دين و دنيا ملحد کافر هستم
توئي تو مذهب من
من تو رو ميپرستم

آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس

با همه ي وجودم براي تو سرودم
در طلب تو هستم در طلب تو بودم
صدامو از تو دارم
شعرامو از تو دارم
اما تو رو ندارم
واي به روزگارم

تو اي بال و پر من
رفيق سفر من
ميميرم اگه سايت نباشه رو سر من
تو اي خود خود عشق
که بي تو نفسم نيست
کجا تو خونه داري که هرجا ميرسم نيست

اهل کدوم دياري
کجا تو خونه داري
که قبله گاهم اونجاست
هر جا که پا ميزاري

اهل کدوم دياري
گل کدوم بهاري
که حتي فصل پائيز باغ ترانه داري

آي دلبرم آي دلبر
اي از همه عزيزتر
اي تو مرا همه کس داشتن تو مرا بس
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط علی |
وقتي تو گريه ميكني
ثانيه شعله ور ميشه
گر ميگيره بال نسيم
گلخونه خاكستر ميشه
وقتي تو گريه ميكني
ترانه ها بم تر ميشن
شمعدونيا ميترسنو
آيينه ها كمتر ميشن
وقتي تو گريه ميكني
ابراي دل نازك شب
آبي ميشن براي تو
ستاره ها ميسوزنو
مثل يه دست رازقي
پرپر ميشن به پاي تو

وقتي تو گريه ميكني
غمگين ميشن قناريا
بد ميشه خوندن براشون
پروانه ها دلگير ميشن
نقش و نگار ميريزه از
رنگين كمون پراشون
وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني

وقتي تو گريه ميكني
شك ميكنم به بودنم
پر ميشم از خالي شدن
گم ميشه چيزي ازتنم
اسير بي وزني ميشم
رها شده تو يك قفس
كلافه ميشم از خودم
خسته ميشم از همه كس
وقتي تو گريه ميكني
ابراي دل نازك شب
آبي ميشن براي تو
ستاره ها ميسوزنو
مثل يه دست رازقي
پرپر ميشن به پاي تو

وقتي تو گريه ميكني
غمگين ميشن قناريا
بد ميشه خوندن براشون
پروانه ها دلگير ميشن
نقش و نگار ميريزه از
رنگين كمون پراشون
وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني
وقتي تو گريه ميكني

نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 توسط علی |

درخت هم که باشی
من دارکوبی میشوم ...
که هفتاد و سه بار در دقیقه
تو را میبوسد............

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 توسط علی |
بهونه های هر شب تو از سر چی بود

گریه هات لایی عروسک پشمی از سر چی بود

غصه هات غم هات همه اینا از سر چی بود

یک عالمه سوال بی جواب تو سر من از سر چی بود

این حس دوست داشتن یک طرفه از سر چی بود

حال این روزام رو درک نکردن از سر چی بود

تو رو خدا بفهم این روزام رو بفهم

نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 توسط علی |

شب دو دلداده در آن کوچه ی تنگ

مانده در ظلمت دهلیز خموش

اختران دوخته بر منظره چشم

ماه بر بام سراپا شده  گوش !

 

در میان بود به هنگام وداع

گفتگویی به سکوت و به نگاه

دیده ی عاشق و لعل لب یار

دل معشوقه و غوغای گناه

 

عقل رو کرد به تاریکی ها

عشق همچون گل مهتاب شکفت،

عاشق تشنه لب بوسه طلب

همچنان شرح تمنا می‌گفت

 

سینه بر سینه‌ی معشوق فشرد

بوسه‌ای زان لب شیرین بربود

دختر از شرم سر انداخت به زیر

ناز می‌کرد، ولی راضی بود!

 

اولین بوسه‌ی جان پرور عشق

لذت انگیزتر از شهد و شراب

لاجرم تشنه ی صحرای فراق

به یکی بوسه نگردد سیراب

 

نوبت بوسه‌ی دوم که رسید،

دخترک دست تمنا برداشت

عاشق تشنه که این ناز بدید

بوسه را بر لب معشوق  گذاشت

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط علی |
من به آئينه حسادت كردم !
به همان يك نگه خسته تو
و به او
كه تو را در دل خود خواهد ديد
و به بوي گل سرخ
آن هنگام كه تو مي بوييش
و به زلفان خم اندر خم تو
كه سر انگشت تو را
به كمين بنشسته است
و به پيراهن تو
كه تو را اين همه
در بر دارد
و به اين يك نم اشك
كه يقين مي دانم
گونه ات مي بوسد
يا به يك آستيني
كه عرق از سر پيشاني تو بردارد
يا قلم
كه به دستان تو خواهد رقصيد
يا به كاغذ
كه ز تو گيرد رنگ
من به نسيمي كه ز تو شاد شود
يا به آبي كه تو را مي نوشد
يا به نوري كه روشن شود از پرتو تو
به آفتاب
به زمين
من به هر كوي كه گم كرد تورا
من به دل نيز حسادت كردم
كه تو را دارد دوست !
من . . .
من
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط علی |

با تو لجبازی نمی کنم
مانند کودکان
.... سر ماهی ها با تو قهر نخواهم کرد
ماهی قرمز مال تو
.... ماهی آبی مال من
هر دو ماهی مال تو باشد
.... و تو مال من
دریا و
کشتی و
سرنشینانش مال تو باشند
.... و تو مال من
ضرر نخواهم کرد
.... تمام دار و ندارم زیر پای تو
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط علی |
درد دارد وقتی،

من عاشقانه هایم را

مینویسم
...
دیگران

یاد عشقشان می افتند.
..
اما تو

بی خیالی!!!
نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط علی |
گاه دلتنگ می شوم دلتنگتراز همه دلتنگی ها
گوشه ای می نشینم وحسرت ها را می شمارم
وباختن وصدای شکستن را
نمی دانم من کدامین امید را نا امید کردم
وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگم
نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط علی |
   دگر از وحشت مرداب خودم دلگيرم...

بخدا منتظر فرصت يک تغييرم...

مگذاريد دگر بر سر راهم تله اي

 من که خود بي تله در دام خودم زنجيرم...

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط آرزو |
بی رنگ بودن همه چیز سخته

قلابی بودن احساسات سخته

پشوندن اشک لای عروسک پشمی سخته

فرو دادن بغض سخته

خندیدن لب ها وقتی قلبت بارونیه سخته

پاک کردن شکایت از دلت سخته

به خدا سخته

بفهممممممممممممممممممممممممممممم

نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 توسط علی |
تمام عاشقانه هایم را...

روی همین دیوار مجازی می نویسم

از لج تو

از لج خودم

که حاضر نبودیم یکبار

در واقعیت به هم بگوییمشان...!!!
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 توسط علی |
جــآے خــآلیـَـتــــ رآ... آنقـَدر بـــآ چـَـشمهآیـَم آبـــ ـخوآهم دآد..... ڪــﮧ بـــــآز ڪـِنــآرَم ســـَبز شــَوے...
نوشته شده در تاريخ شنبه دوم اردیبهشت 1391 توسط علی |

هنــــوز هـم وقتـي باران مـــي آيـــــــد
دستهايم را به قطرات باران مي سپارم
مـــي گويـنـــــد باران رســــاناســــــــت
شايد دستهاي مــرا هم به دستهاي تو
برســـــــــــــــــــانند...

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 توسط علی |
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری ؟ بگی اروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری ؟ خدا جون میگن تو خوبی مثل مادرا می مونی ... اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی ؟ خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من ؟ من میخوام که زود بمیرم اخه سخته زنده موندن ... من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته ؟ خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته ... زنده بودن یا نبودن واسه اون فرقی نداره ... اون میخواد که من نباشم باشه اشکالی نداره ... خدا جون میخوام بمیرم تا بشم همیشه راحت ... ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه ی یه ساعت ... خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری ؟ بگی اروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری ؟؟؟
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 توسط آرزو |
می گوید:
کلمات گـــــــــــاهی بار معنایی خود را از دست می دهند
این روزها "دوستت دارم" ها
دیگر قلب کســــــــــی را به تپش وا نمیدارد
و گونه کسی را سرخ نمیکند
می گویـــــــــم :
مشکل از دوست داشتن نیست
مشکل از تکـــــــــرار است
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 توسط آرزو |
چقَـــدر دلــَـــــم می خواهـــَــــد

نامهـ بنویسمـــ ......

کاغذ و پاکتــــ هــَــــم هَســــت ...

و یک عالمهـ حـــَـــرف !

کاشــــ ،

کسیــــ ،

جاییـــــ ،

منتظرمــــ بــــود .......!
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 توسط آرزو |
مـے روے

هـوایـت نـیـسـت


و بـه هـمـیـن راحـتـے احـسـاسـات ِ مـن خـفـه مـے شـونـد

آبـے کـه روز آخـر پـشـت سـرت ریـخـتـم

آبـروے دلـم بـود
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 توسط آرزو |
چقدر سخته وقتي كه دلت ميخواد سرت رو به ديواري تكيه بدي باز همون ديواري باشه كه يك بار زيرآوار غرورش له شدي...!

چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي نتوني بگي جز سلام...!


چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هات رو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوستش داري...!
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 توسط آرزو |
تا یـادم نرفته
بگویـم
چیـزی ندارم
جز کمـی واژه
که با احسـاس گـِره خورده
و با آن نمی توانی حتـی
دسته ای سبـزی بخری
تا آش ام را بپـزی ؛
ولی تا دلت بخواهـد
" دوستت دارم "
فقط همیـن . . .
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 توسط آرزو |
امروز خورشید درخشان‌تر است

و آسمان آبی‌تر

نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد

و پرنده آواز  جدید می‌سراید

امروز بهاری دیگر است

در روز تولد مهربان‌ترین

در میلاد کسی که  چشمانم با  حضورش بارانی است

امروز را شادتر خواهم بود

و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد

جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد

تمامی گلها و سبزه‌ها در میهمانی ما خواهند سرود

ای مهربان‌ترین

روزهای زندگی هر روز گوارا باد

میلادت مبارک

آرزو جونم تولدت مبارک

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 توسط آرزو |
گاهی اوقات
احتیاج به یه آدمی داری٬یه دوستی...
که وایسه رو به روت که توی چشات نگاه کنه و محکم بزنه تو گوشت!!!
که تو٬ صورتت خم شه و دستت رو بذاری روی گونه ات و دوباره نگاش کنی...
ببینی که خشمگینه!!!
ببینی که از دستت عصبانیه!
توی اخم صورتش ببینی که دوستت داره...
ببینی که دوستته...
که نگاش کنی...
همون جوری که دستت روی صورتیه که اون بهش کشیده زده
که بهت بگه « تو چته!؟ بسه٬ به خودت بیا .. تو چته!؟»
که سرت فریاد بکشه...
که تو یهو بلرزی...
که بری بغلش...
که بغلت کنه...
همون دستی که کوبید تو صورتت رو بذاره رو سرت،توی موهات٬
که سرت رو فشار بده توی گودی شونش...
که چشات رو ببندی...
روی شونه اش گریه کنی،بلرزی...
و با خودت فکر کنی که...
تو واقعاً چته!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1391 توسط علی |

باید تو رو پیدا کنم   /   شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی   /   تقدیر بی تقصیر نیست

با این که بی تاب منی   /   بازم منو خط میزنی

باید تو رو پیدا کنم   /   تو با خودت هم دشمنی


 

کی با یه جمله مثل من   /   می تونه آرومت کنه

اون لحظه های  آخر از   /   رفتن پشیمونت کنه

دلگیرم از این شهر سرد   /   این کوچه های بی عبور

وقتی به من فکر می کنی   /   حس میکنم از راه دور

آخر یه شب این گریه ها   /   سوی چشمامو می بره

عطر تر از پیراهنی   /   که جا گذاشتی می پره

باید تو رو پیدا کنم   /   هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت   /   حتی از این کمتر نشی

پیدات کنم حتی اگه   /   پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو   /   احساسمو باور کنی

پیدات کنم حتی اگه   /   پروازمو پرپر کنی

محکم بگیرم دستتو   /   احساسمو باور کنی

 

باید تو رو پیدا کنم   /   شاید هنوزم دیر نیست

تو ساده دل کندی ولی   /   تقدیر بی تقصیر نیست

باید تو رو پیدا کنم   /   هر روز تنها تر نشی

راضی به با من بودنت   /   حتی از این کمتر نشی

 

درباره وبلاگ

بارها در هوايش
آغوش خودم را بوسيدم و بوئيدم
من كه هنوز هم
تا ابتداي همان نيم نگاهش
عاشقم...
پس چرا اين همه دلم مي بارد؟
چقدر دستهايم مي لرزد ...!

آخرين مطالب
آرشيو
نويسندگان
پيوند ها
MihanTheme